ذکری که آیت‌الله بهجت با آن مأنوس بود

آیت الله قرهی در جلسه شرح دعای ابو حمزه ثمالی

یکی از مطالب دیگری که در باب معرفت ایشان(حضرت خدیجه سلام الله علیه) هست در کتاب الدعوات سیّد ابن طاووس و همچنین امالی شیخ طوسی بیان شده، این است که ایشان دائم الذکر بود. خیلی عجیب است! اسلام تازه آمده امّا ایشان دائم الذکر بودند و دائم یاد خدا بودند.

چندتا از ذکرهای ایشان را هم بیان فرمودند. از جمله آوردند که ایشان دو حرز مخصوص داشت و دائم با این دو حرز مأنوس بود. یکی از آن‌ها این بود: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏  یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ بِرَحْمَتِکَ أَسْتَغِیثُ فَأَغِثْنِی وَ لَا تَکِلْنِی إِلَى نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ وَ أَصْلِحْ لِی شَأْنِی کُلَّه». این باب معرفت را ببینید. معمولاً کسانی این «ولا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا» را دائم می­‌گویند، که باب معرفتی بالایی دارند.

یک مطلبی به شما بگویم که خیلی جالب است. خود بنده محضر آیت الله العظمی بهجت، آن بهجت القلوب عرض کردم: یک ذکری که شما بین این اذکار آن را دوست دارید و با آن انس دارید چیست؟ یادم نمی‌رود، ایشان یک‌دفعه یک نگاهی کردند و بعد فرمودند این ذکر، ذکر خوبی است. بعد هم فرمودند که آفرین! بالاخره نوع سؤال خوب بود. فرمودند: خیلی بگو «الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابداً». با این ذکر انس بگیر.

برگرفته از سایت فارس

آیت‌الله العظمی بروجردی: من سه سال عمر کردم!

شرح دعای ابوحمزه ثمالی


توسط آیت الله قرهی



«مَعْرِفَتِی یَا مَوْلَایَ دَلِیلِی عَلَیْکَ وَ حُبِّی‏ لَکَ‏ شَفِیعِی‏ إِلَیْکَ وَ أَنَا وَاثِقٌ مِنْ دَلِیلِی بِدَلَالَتِکَ وَ سَاکِنٌ مِنْ شَفِیعِی إِلَى شَفَاعَتِک‏»


 


تفاوت و شباهت میهمانی‌های دنیوی و ضیافت الله


عرض کردیم یکی از خصوصیات ضیافت الله این است که انسان هم کلام با پروردگار عالم می‌شود. اسّ و اساس ضیافت، گفتگوی میزبان با میهمان و میهمان با میزبان است. در مهمانی‌های دنیا این‌طور است و جلسه گذشته توضیحاتی دادیم که در مهمانی و ضیافت پروردگار هم همین است منتها فرق آن این بود که در مهمانی دنیا به بهانه سفره مادّی، ناسوتی انسان دعوت می‌شود ولی اسّ و اساس همان کنار هم قرار گرفتن، مودّت، محبّت و گفتگوست امّا در مهمانی پروردگار عالم و ضیافت الله، آنچه که ناسوتی است، گرفته می‌شود. دلیل هم این است که خدا الله است. الله، نمی‌تواند جسم باشد. لذا ما را به سمت الوهیّت  و از ناسوت به لاهوت می‌کشاند که همان‌طور جلسه اوّل عرض کردیم ما لاهوتی بشویم؛ چون او جسمانی و ناسوتی نمی‌گردد امّا ما می‌توانیم لاهوتی گردیم. لذا سفره ذوالجلال و الاکرام سفره ناسوتی نیست، سفره لاهوتی است و آنچه که از مادیّات است می‌گیرد تا قدرت تکلّم با خودش را پیدا کنیم - مهم این‌جاست- یعنی به جایی برسیم که بتوانیم با پروردگار عالم سخن بگوییم.


 و با ما از ناحیه قرآن سخن می‌گوید و ما با ذات احدیّت از ناحیه دعا سخن می‌گوییم. گرچه دعا هم از ناحیه خود اوست؛ یعنی خود اوست که تفضّل و محبّت و بزرگواری کرده و به ما یاد می‌دهد که چگونه با خودش سخن بگوییم، آن هم از لسان حجج الهی‌اش؛ چون ادعیّه از لسان انبیاء و از لسان حضرات معصومین و از لسان اعاظم و بزرگان ما هم، کلام الله مِن ناحیه الله می‌شود. پس دعا هم من ناحیه الله است منتها تفضّل و محبّت و بزرگواری کرده اجازه داده ما دعا را به نام خودمان تمام کنیم. لذا بیان می‌کند قرآن نازل من ناحیه الله است و دعا قرآن صاعد است، باید صعود کند. نازل است از این باب که ما درک کنیم و صاعد است از این باب که باید درخور شأن ذوالجلال و الاکرام باشد. این‌ها نکات بسیار مهمّی است.


لذا یکی از مطالب ماه مبارک رمضان در ضیافت الله، دعاهای بسیار زیاد این ماه است. از ادعیه کوتاه و دعاهای روز که دعای روز اوّل، دعای روز دوم، دعای روز سوم الی آخر گرفته تا ادعیّه مشترکه بعد از هر صلاه «یا علی یا عظیم» و «اللهم ارزقنی حج بیتک الحرام» و «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور» و امثالهم و تا دعاهایی که از باب روز یا لیل است که انسان، تمام ساعات را با کلام با خدا شروع کند. درباره قرآن خواندن هم که بیان شده یک آیه آن ،ختم قرآن است که معمولاً اولیاء با همه مشغله و همه کارها مطالبشان شروع می‌کردند به جای خواندن یک جزء، هر روز دو، سه جزء و بعضی بیشتر می‌خواندند. یکی از این دعاهای شریفه هم همین دعای ابوحمزه است.


همه خلق، در معرفتند


جلسه گذشته نکاتی را در باب این که همه چیز در باب دعا من ناحیه الله تبیین می‌شود، عرض کردیم و گفتیم گرچه برای هر دعایی یک مضمون و مطلبی تبیین کردند امّا اسّ و اساس و وجه مشترک همه دعاها اظهار عجز انسان است...  ادامه مطلب ...

ربیع الانام چیست؟

 حجه السلام مجتبی مظلومی مراغه ای

" ربیع الانام " یکی از زیباترین القاب حضرت ولی عصر (عج) است ، که در زیارت آن حضرت آمده است ، در یک نگاه به معنای بهار انسانها معنا می شود ، اما به نظرم معنایی بزرگ و مفهومی جامع دارد.

طریحی در مجمع البحرین می نویسد: المطر فی الربیع، سمی ربیعا لانّ اول المطر یکون فیه و به ینبت الربیع.

یعنی اینکه ربیع بارانی است که در بهار می بارد و ربیع به این خاطر باران بهاری نامیده شده است که اولین باران در آن می بارد و با آن باران، بهار می شود.

با این مفهوم می توان گفت ربیع به معنای بهار و باران بهاری است و انام به معنای بشر و مردم است ، فراتر از این مفهوم سطحی انام به معنای همه مجودات و بشریت است.

اگر به این مساله با نگرشی عمقی نگاه کنیم خواهیم دانست که "ربیع الانام" یعنی بارانی که باعث رشد و شکوفایی بشریت می شود ، یعنی جد آن حضرت در عصر حاضر وسیله ای برای رسیدن به کمال و تعالی است ، اینک این بشریت است که باید دست به دامان آن حضرت بزند تا راه رشد و کمال را پیدا کرده از گمراهی نجات پیدا کند.

اگر در معنا و مفهوم "بهار" نگاه کنیم خواهیم دید که با آمدن بهار دل انسانها شاداب و سرزنده شده از پژمردگی نجات پیدا می کند ، حضرت مهدی (عج) نیز با آمدنش نوید بخش آزادی و آزادگی شده و دل انسان ها از رفتن به وادی مردگی نجات پیدا کرده و ثمره این ظهور جان تازه یافتن در رگ های حیات بشری خواهد بود ، انشاءالله.
برگرفته از سایت الف

جنّت در ایران است!

گزیده ای ازسخنرانی حضرت آیت الله روح الله قرهی(مد ظله العالی)

در دومین شب از جشن بزرگ نیمه شعبان المعظم


زمانی که دنیای بشر، حسنه خواهد شد

در جلسه شب گذشته بیان کردیم: آنچه ذوالجلال و الاکرام در هبوط انسانی قرار داد، برای این که انسان‌ها یله و رها نباشند، هادیان الهی بود. امّا این هادیان الهی، فقط یکی از ستون‌ها است و تا امّتی نباشد، طبعاً هادیان الهی نمی‌توانند آنچه را مدّنظر ذوالجلال و الاکرام است، محقّق کنند.

لذا تنها حلقه وصل، همان تبعیّت است، «فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون»[1] که اگر این حلقه وصل میان امام و امّت شکل گیرد، صد در صد آرامش و امنیّت به وجود می‌آید و جامعه بشری به جایی می‌رسد که دیگر دنیای او، دنیای حسنه خواهد بود، «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّار»[2].

پس معلوم می‌شود همه این مطالب در نکته بسیار مهم «تبعیّت» نهفته شده و بشر مع‌الأسف از روز نخست فراموش کرد که این مطلب بسیار جدّی است و نفع تبعیّت صد در صد برای خود اوست و دنیایش جسنه می‌گردد. اولیاء خدا و بزرگان در مباحث اخلاقی و یا کلامی فرمودند: هر کسی دنیایش، دنیای حسنه نشود؛ بدانید که آخرتش هم حسنه نخواهد بود.

اتّفاقاً مصداق این دنیای حسنه، همین است که اگر از امام تبعیّت شود، همه مشکلات و آنچه عامل خطاهای بشری است(خطای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، فردی و ...) از بین می‌رود. همان‌طور که در جلسه گذشته بیان کردم، یکی از اسامی دنیا در زمان ظهور حضرت، جنّت الصّغری است. یعنی در زمان حضرت، بهشت در زمین به وجود می‌آید. وقتی عدالت گسترش پیدا کرد، بهشتی در دنیاست.

خیلی جالب است، بزرگان ما، اعاظم ما، از جمله ابوالعرفا، حسب فرمایش شیخنا الاعظم تبیین فرمودند که در آن زمان، حداقل عمر صد سال است و بعضا پانصد سال است! - البته روایات هم طولانی شدن عمر را تبیین کردند، امّا میزان آن را نفرمودند - یعنی عمرها به عمرهای حقیقی برمی‌گردد. چون وقتی امنیّت اقتصادی و اجتماعی و ... وجود داشته باشد، دیگر استرس‌ها از بین رفته و آرامش حقیقی به وجود می‌آید. در آن زمان، تولید، تولید صحیح و غذا، غذای مکفی و مفید است. یعنی تغذیه بشر، تغذیه صحیح است و همه این موارد در دولت مهدوی به وجود می‌آید.

هادیان الهی، علم خدا هستند و همه مطالبشان براساس علم و حکمت است. امّا مع‌الأسف بشر این را تا به حال نفهمیده و این خیلی درد است. بشر می‌گردد که از طرق دیگر عدالت را گسترش دهد که هیچگاه به آن نمی‌رسد. در جلسه گذشته روایتی را از حضرت صادق القول و الفعل خواندم که فرمودند: خداوند اجازه می‌دهد حاکمان بیایند و بروند تا دیگر کسی نگوید: اگر ما بودیم، طیف، صنف و حزب ما می‌توانست عدالت را گسترش دهد.

لذا نور در آیه «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏» هم نور ولایت و امامت و هدایت است که اگر بشر از روز نخست به این نور و هادیان الهی اقتدا می‌کرد، کارش به این‌جا کشیده نمی‌شد و به چه کنم چه کنم نمی‌افتاد. امروزه دنیا پر از ظلم و جور است. این که تبیین می‌فرمایند، وقتی حضرت می‌آید «مُلِئَتْ‏ قسطاً و عَدْلاً». عنوان حقیقی قسط به معنای برگشتن همه مطالب به جایگاه حقیقی‌اش، است که حتّی تغذیه بشر هم به سلامتش بازمی‌گردد. آنچه به نام بیماری‌هاست، همه از بین می‌رود. البته این‌ها از باب معجزه نیست، بلکه از باب صحّت تبیین شیء به جایگاه خودش است. مهم‌تر از همه این‌ها هم تبعیّت همه مردم از امامی است که در سایه تبعیّت از او دیگر خوف و حزنی نیست، «فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون». خوف اقتصادی، خوف صحّت دنیایی و ... دیگر در میان نیست.

جنّت در ایران است!

لذا اسّ و اساس این است که مردم برسند به این مطلب که بدانند همه این مطالب در سایه تبعیّت ایجاد می‌شود. ولی... 

ادامه مطلب ...

بعد از فکر گناه، چه کنیم تا مبتلای به آن نشویم؟

بسمه تعالی


 درس اخلاق حضرت آیت‌الله قرهی(مدّ ظلّه العالی)


با موضوع : مراقبه



چه کنیم خطورات ذهنی‌مان، در قلب، ساکن نشود


راه کنترل نفس و رسیدن به مقام انسانیّت، برون‌رفت از رذائل است و راه برون‌رفت از رذائل، برون‌رفت از خواطر نفسانی و شیطانی است.


بیان کردیم خواطر اربعه داریم: خواطر ربّانی، ملکی، نفسانی و شیطانی. به نظر می‌رسد برخی از بزرگان به علّت حرمت قائل بودن برای خواطر ربّانی و ملکی، آن‌ها را در ابتدا بیان کردند. امّا به حقیقت انسان باید خاطر نفسانی را کنترل کند تا به مراحل خواطر ملکی و ربّانی برسد. گرچه این خواطر، جفت جفت هستند. انسان از خاطر ملکی به خاطر ربّانی سیر صعودی پیدا می‌کند و از خاطر نفسانی به خاطر شیطانی، نزول از سفلی به أسفل می‌یابد.


امّا خاطر یعنی آن چیزی که بر قلوب انسان‌ها می‌گذرد و هیچ کس نیست که از خواطر، بهره نداشته باشد. یعنی انسان بی‌خواطر در عالم موجودیّت ندارد. منتها بعضی که به مقام حقیقت انسانیّت رسیدند، در خواطر ربّانی، بالنّهایه و اقلّ آن، خواطر ملکی، سیر و سلوک دارند و سالکین الی الله از این خاطر ملکی به خاطر ربّانی، سیر صعودی پیدا می‌کنند و حال آن‌ها، حال بندگان حقیقی خدا می‌شود.


امّا یک نکته مهم این است که اولیاء خدا و بزرگان در تفسیر خاطر بیان می‌کنند: هر چه بر قلب آدمی وارد شود، چه به صورت خطاب یا تشویق یا نوع دیگر باشد، خواطر نام دارد.


نکته بسیار مهم که ما در بحث قلب - که کتابی هم به نام «دلت کجاست»، با توجّه به مضامین آن جلسات چاپ شده است، اعم از این که قلوب مختلف است و برخی قلب‌ها، الهی است و ... - بیان کردیم این بود که منظور از قلب، باطن است و آن مرکز ادراکات انسانی است.


البته یک نکته بسیار مهم که باید در آن تأمّل کرد، این است که هر چه بر ذهن خطور پیدا کند، عنوان خاطر قلبی نیست که به فضل الهی، این نکات را در بین مباحث بیشتر توضیح می‌دهیم؛ چون بحث بسیار مهمّ، عالی و کارگشایی است که به فضل الهی در آن، راه برون‌رفت از خواطر نفسانی و شیطانی را با توجّه به نسخه‌هایی که اولیاء خدا داده‌اند، مطرح می‌کنیم.


قسمتی از آنچه به ذهن خطور می‌کند، بر قلب ورود پیدا می‌کند و این‌جاست که آغاز حرکت به سوی خوبی‌ها و یا نعوذبالله به بدی هاست. این که تبیین می‌شود اسّ و اساس خطورات بر قلب است، به این دلیل و برهان است: ذهن، گذراست؛ یعنی یک چیزی بر ذهن می‌گذرد. گرچه اولیاء خدا نسبت به مطالب نفسانی و شیطانی ذهنی هم، بیان می‌فرمایند: بلافاصله لفظ استغفار را بیان کنید که در عالم که عالم اثر و مؤثّر است، لفظ استغفار عامل می‌شود که آن خطورات ذهنی به قلب ورود پیدا نکند.


گاهی خطورات ذهنی چون از همزات است - «أعوذ باللّه السّمیع العلیم من همزات الشّیاطین و أعوذ باللّه أن یحضرون إنّ اللّه هو السّمیع العلیم» - به قدری نرم و گذراست که انسان نمی‌فهمد.


لذا اولیاء خدا یک نسخه دیگر دادند که من در همین ابتدا بیان می‌کنم. می‌گویند: دلیل این که نبیّ مکرّم، محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)، هم از باب تطهیر خطور نفسانی و شیطانی ذهنی برای امّتش و هم از باب ترغیب و تشویق آنان، بیان فرمود: من نبیّ مکرّم، در روز، حداقل هفتاد مرتبه، استغفار می‌کنم. خود این استغفار نکته بسیار مهمّی است و یک دلیل این که در اذکار رجب المرجّب و حتّی شعبان‌المعظّم، استغفار زیاد است و به ما دستور داده‌اند استغفارات با الفاظ مختلفی در این ماه‌ها بیان کنید - که یک مقداری از آن‌ها را سیّد بن طاووس، آن آیت عظمی در کتاب اقبال تبیین فرموده‌اند و ... 

ادامه مطلب ...