بیداری اسلامی در حال تکامل

گفت‌وگو با دکتر محمد اکرمی‌نیا
ولی‌امر مسلمین در دیدار مردم فارس، بار دیگر با غافلگیرکننده خواندن حوادث اخیر منطقه برای آمریکا، افق پیش روی بیداری ملت‌های مسلمان را روشن توصیف و تأکید کردند: «بیداری اسلامی در منطقه به برکت انقلاب اسلامی قطعاً به نتیجه خواهد رسید.» پایگاه اطلاع رسانی رهبر انقلاب در این‌باره با دکتر محمد اکرمی‌نیا، کارشناس مسائل خاورمیانه به گفت‌وگو پرداخته است.

در سال 85 خانم کاندلیزا رایس با شروع جنگ 33 روزه گفت که ما به دنبال شکل‌گیری یک خاورمیانه جدید هستیم. سال گذشته رهبر معظم انقلاب بر این موضوع تأکید کردند که خاورمیانه جدیدی با محوریت اسلام در حال شکل‌گیری است. با توجه به تحولات اخیر منطقه طرح خاورمیانه آمریکایی را چگونه می‌‌بینید؟

آمریکایی‌‌ها بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 و مطرح شدن نظم نوین جهانی توسط جرج بوش پدر داعیه رهبری جهان را داشتند؛ چراکه موفق شده بودند صدام را نیز از کویت بیرون کنند و همان‌طور که رهبر معظم انقلاب گفتند که آمریکایی‌ها خودشان را کدخدای جهان می‌دانستند و می‌‌دانند. اما منطقه خاورمیانه از نقطه‌نظر همه کارشناسان مسائل بین‌المللی یک زیرسیستم منطقه‌ای بسیار مهم و یا به عبارت دیگر می‌‌توانیم ادعا کنیم که منطقه خاورمیانه مهمترین زیرسیستم جهان است.


اگر بخواهند اجازه بدهند مردم انتخاب کنند ـ دموکراسی در مکتب لیبرالیسم یک ارزش است ـ کسانی به قدرت می‌‌رسند که با آمریکا مخالف هستند یا اگر مخالف هم نیستند اما نفت را به بهای ناچیز به آمریکا و اسرائیل نمی‌‌دهند. دلیل اصلی عدم موفقیت سیاست‌های آمریکا در منطقه وجود همین تناقضات است.


اهمیت خاورمیانه دلایل زیادی دارد و به مسائل و موضوعات مختلفی برمی‌گردد. از لحاظ فرهنگی خاورمیانه محل ظهور همه ادیان الهی است و به همین دلیل مردم این منطقه بسیار دین‌باور هستند؛ به لحاظ جغرافیایی خاورمیانه محل اتصال سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا است؛ به لحاظ ژئوپلیتیکی نقاط مهمی مثل باب‌المندب، تنگه هرمز و کانال سوئز در خاورمیانه واقع شده است و نقاط بسیار مهم استراتژیک در سطح جهان هستند؛ به لحاظ اقتصادی منطقه خاورمیانه بیش از 64 درصد مخازن نفت و گاز دنیا را در خودش جای داده است که این هم یک موقعیت ممتاز به منطقه بخشیده است. از دیرباز یعنی حدود 500 سال پیش نیز تمام قدرت‌های بین‌المللی و استعمارگران تلاش کرده‌اند تا در این منطقه حضور داشته باشند؛ پرتغالی‌ها، هلندی‌ها، فرانسوی‌‌ها، انگلیسی‌‌ها و آمریکایی‌‌ها پس از جنگ جهانی دوم تلاش کردند در این منطقه حضور داشته باشند و استراتژیست‌‌های بزرگ همواره در طول تاریخ گفته‌اند که برای تسلط بر جهان باید بر خاورمیانه مسلط بود. این یک واقعیت است.

لذا آمریکا پس از فروپاشی قطب دوم قدرت جهان یعنی شوروی تلاش کرد یک سلطه فراگیر در این منطقه داشته باشد. طرح‌‌های مختلفی مطرح شد؛ در ابتدا نقشه راه، بعد طرح خاورمیانه بزرگ، بعد طرح خاورمیانه جدید و سپس در کنفرانس آناپولیس سعی کردند که مسئله خاورمیانه را به گونه­‌ای دیگر حل کنند. در شش ماه گذشته نیز آمریکایی‌ها روند مذاکرات به اصطلاح صلح را آغاز کردند که این هم نتیجه نداد. من قبل از این که بخواهم توضیح دهم چرا این طرح‌ها به شکست انجامیده است، باید بگویم طرح خاورمیانه بزرگ که آمریکایی‌ها مطرح کردند به استناد گزارش توسعه انسانی سال 2003 سازمان ملل بود. شورای اجتماعی، اقتصادی سازمان ملل یک گزارش از وضعیت 22 کشور عرب منطقه خاورمیانه ارائه کرد که آن گزارش اوضاع انسانی را خوب نشان نمی‌داد؛ از جمله این‌که مثلاً درآمد 22 کشور عرب منطقه از درآمد اسپانیا که کشور پنجم اروپا است، پایین‌تر بوده یا مثلاً بیکاری، بیسوادی زنان و... مسائلی بودند که در گزارش توسعه انسانی سازمان ملل آمده بود. همچنین در آن گزارش آمده بود که تا سال 2020 حدود 50 می‌لیون نفر از جوانان کشورهای منطقه بیکار خواهند شد.

لذا آمریکایی‌ها احساس کردند که خطراتی برای جهان غرب ایجاد می‌‌شود. اولین خطر این که اینها از کشورهای عربی به سمت اروپا مهاجرت می‌‌کنند و توازن جمعیتی را به هم می‌­زنند؛ ضمن این‌که نظم اجتماعی مورد نظر آنها نیز با حضور مسلمانان در اروپا به هم می‌‌خورد. در کنار این مسائل اسلام‌هراسی نیز مسئله دیگری بود که غربی‌‌ها پیش گرفتند، مثل این‌که گفتند تا سال 2040 می‌لادی اکثر مردم فرانسه مسلمان خواهند شد. اما به هر حال موج مهاجرت جهان عرب به سمت غرب نیز یک واقعیت بود. نکته دیگر رواج گفتمان تروریسم پس از ماجرای 11 سپتامبر بود. آنها تأکید داشتند که مردم کشورهای عربی با مشاهده ارتباط سران خود با آمریکا و دولت‌های اروپایی سرخورده می‌‌شوند و به اقدامات تروریستی علیه ما رو می‌‌آورند، مانند حمله به ناو آمریکا در یمن و سفارت آمریکا در کنیا و تانزانیا. آمریکایی‌ها احساس کردند که این مسائل برایشان خطر است.

مردم وقتی در کشورهای عربی بیکار می‌‌شوند، در فقر به سر می‌برند، در خفقان سیاسی و استبداد به سر می‌‌برند، ممکن است به اقدامات تروریستی علیه آمریکا نیز روی بیاورند. این هم نکته دیگری بود که در طرح خاورمیانه بزرگ بدان اشاره کردند. اقدام سوم این است که اینها ممکن است انقلاب کنند و این انقلاب از نوع ایران اسلامی باشد و این یک خطر بسیار بزرگ است. آمریکایی‌ها برای این‌که با این خطرات مقابله کنند در سه محور اقتصادی، سیاسی ـ فرهنگی و سیاسی تصمیم به انجام اقداماتی گرفتند.

این اقدامات دقیقاً چه بود؟

در محور سیاسی گفتند که فضای سیاسی کشورهای منطقه باید باز شود؛ یعنی سعی کنیم که با افزایش انتخابات‌ها سرخوردگی مردم کمتر شود. این درواقع نوعی فریب مردم است که به نوعی آرام شوند تا از التهاب کاسته شود. در بخش اقتصاد تصمیم گرفتند که نقش دولت را در اقتصاد کم کنند. گفتند که فساد اقتصادی شدید کشورهای عربی را تا حدودی کاهش دهیم تا مردم اشتغال داشته باشند و انقلاب نکنند. در محور آموزشی ـ فرهنگی گفتند که سطح سواد را بالا ببریم و زن­‌ها را هرچه بیشتر وارد عرصه اجتماع کنیم. زن‌ها وقتی با آموزه‌های لیبرالی آشنا می‌‌شوند، بچه­‌هایی تربیت می‌‌کنند که آن بچه‌ها دیگر برای ما خطرناک نیستند. ببینید این مسائل در طرح خاورمیانه بزرگ لحاظ شده بود اما این طرح از اساس دچار تناقض ذاتی شد. اولین دلیل این‌که وقتی می‌‌خواستند فضای سیاسی را باز کنند، اولین مخالفین این موضوع خود رژیم‌های منطقه بودند و در رأس آنها رژیم عربستان و مصر که بیشترین مخالفت‌ها را با آمریکا کردند. البته آمریکایی‌ها نمی‌خواستند فضای سیاسی را باز کنند بلکه فقط می‌‌خواستند مردم را آرام کنند و آن­‌ها را فریب دهند. خود این دو رژیم در اجلاس اتحادیه عرب در آن سال، طرحی آوردند که به آن توجهی نشد.


در مورد شبهه دوم نیز در یک نگاه تمدنی، راهبردی و استراتژیک سی سال دوره طولانی‌ای نیست. سرنوشت ملت‌ها حداقل طی یک قرن رقم می‌‌خورد. اگر آثار انقلاب پس از سی سال در این کشورها بروز و ظهور می‌‌یابد، این دوره، دوره طولانی‌ای نیست.


طرح خاورمیانه به دلیل تناقضات این‌چنینی شکست خورد؛ یعنی آمریکایی‌ها از یک طرف از رژیم‌های مستبد منطقه حمایت می‌کردند تا نفتشان را غارت کنند و امنیت اسرائیل را حفظ کنند و از طرف دیگر از سران این کشورها می‌‌خواستند که فضای سیاسی کشورهایشان را باز کنند. آن‌ها دیدند که اگر بخواهند انتخاباتی مانند انتخابات فلسطین در سال 1385 برگزار کنند، حماس سر کار می‌‌آید، در عراق شیعیان به نوری‌المالکی رأی دادند، در خود مصر إخوان‌المسلمین تعدادی از کرسی‌های مجلس را به دست گرفتند و در بحرین نیز شیعیان موفقیت چشمگیری یافتند. آمریکایی‌ها دیدند که با اصرار بر طرح خاورمیانه بزرگ کسانی سر کار می‌‌آیند که مخالف آمریکا هستند. از طرف دیگر دیدند که متحدین خودشان مانند مبارک و ملک‌عبدالله از جمله مخالفین این طرح هستند.

لذا این طرح را کنار گذاشتند تا این که در سال 85 تصمیم گرفتند به حزب‌الله حمله کنند که البته آن هم در چارچوب یک طرح کلان‌تر بود. گفته بودند اگر می‌‌خواهیم جمهوری اسلامی را از بین ببریم ابتدا باید بازوهای آن را بزنیم، غافل از این‌که بازوهای جمهوری اسلامی در می‌ان مردم است؛ یعنی آن دیپلماسی عمومی که آمریکایی‌ها می‌‌خواهند به وسیله آن علیه ما اقدام کنند. این دیپلماسی عمومی را حضرت امام(ره) در اول انقلاب در میان مردم به کار بست و شما وقتی به منطقه نگاه می‌انداختی، اغلب مردم بر خلاف دولت‌ها با جمهوری اسلامی ایران بودند. در جنگ لبنان خانم رایس گفت این درد زایمان تولد خاورمیانه جدید است. آمریکایی‌ها یک رویکرد جدید برای منطقه پیش‌بینی کرده بودند و پس از این‌که نتوانستند در جنگ علیه حزب‌الله پیروز شوند، از بین رفت. پس از آن نیز کنفرانس آناپولیس را مطرح کردند که رهبر انقلاب گفتند به نتیجه نمی‌‌رسد و به نتیجه هم نرسید. بعد نیز نوبت به طرح صلح رسید.

بنابراین آمریکایی‌ها به دلیل تناقضات موجود و عدم همراهی متحدینش نتوانستند طرح‌‌های خود را پیش ببرند. دلیل اصلی این‌که آمریکایی‌‌ها در تحولات کشورهای مصر، تونس، لیبی و جاهای دیگر شکست می‌خورند این است که آمریکایی‌‌ها از یک سو منافع راهبردی در منطقه دارند و از سوی دیگر ادعای ارزش‌های دموکراتیک. آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها می‌‌بینند که کشورهایی مثل لیبی و عربستان نفت زیادی دارند و می‌‌توانند منافع زیادی داشته باشند. عربستان توان تولید 9 می‌لیون بشکه نفت در روز را دارد و بیشترین نفت خود را به آمریکا و کشورهای اروپایی می‌‌فرستد. این منافع راهبردی برای کشورهای غربی مهم است و باید از این کشورها حمایت کنند. اما از طرف دیگر ادعاهای لیبرالیستی و ارزش‌هایی همچون حقوق بشر و آزادی دارند که آن را از زبان هابز، جان لاک، روسو و ... مطرح می‌‌کنند. در صورتی که بخواهند آزادی در منطقه وجود داشته باشد، آن منافع راهبردی از میان می‌‌رود. بنابراین تضادی بین منافع راهبردی و ارزش‌های دموکراتیکی وجود دارد که خودشان شعارش را سر می‌‌دهند و امروز در آن گرفتار شده‌اند.

اگر بخواهند اجازه بدهند مردم انتخاب کنند ـ دموکراسی در مکتب لیبرالیسم یک ارزش است ـ کسانی به قدرت می‌‌رسند که با آمریکا مخالف هستند یا اگر مخالف هم نیستند اما نفت را به بهای ناچیز به آمریکا و اسرائیل نمی‌‌دهند. یا این‌که دیگر خودشان را در آغوش آمریکا و اسرائیل نمی‌‌اندازند و از خودشان استقلال نشان می‌‌دهند و آن کاری را که مبارک کرد، دیگر نمی‌­کنند. بنابراین دلیل اصلی عدم موفقیت سیاست‌های آمریکا در منطقه وجود همین تناقضات است. در حال حاضر با موج بیداری اسلامی، وضع برای آمریکا قابل بازگشت نیست. ببینید! امروز بواسطه توسعه وسایل ارتباط جمعی، پیام انقلاب اسلامی به مردم رسیده است. به نظر من غربی­‌ها نمی‌‌توانند در لیبی کسی مثل معمر قذافی را بیاورند، دیگر نمی‌توانند شبیه مبارک در مصر را بر سر کار بیاورند. چراکه مردم بیدار شده‌اند و این در اثر موج انقلاب اسلامی است که ان‌شاء‌الله شاهد گسترش روزافزون آن خواهیم بود.


در محور سیاسی طرح خاورمیانه بزرگ گفتند که فضای سیاسی کشورهای منطقه باید باز شود؛ یعنی سعی کنیم که با افزایش انتخابات‌ها سرخوردگی مردم کمتر شود. این درواقع نوعی فریب مردم است که به نوعی آرام شوند تا از التهاب کاسته شود. در بخش اقتصاد تصمیم گرفتند که نقش دولت را در اقتصاد کم کنند.


رهبر معظم انقلاب بیشتر از یک دهه است که از بیداری اسلامی بین جوانان و ملت­‌های مسلمان صحبت می‌‌کنند. این موضوع تا قبل از اتفاقات اخیر واقعاً برای خیلی‌­ها غیرقابل باور بود. سؤال این‌جاست که در یک دهه اخیر بیداری اسلامی چه سیری داشته است؟

از همان روزهایی که مبارزات ضد استبداد و ضد استعمار در ایران بوده و پس از پیروزی انقلاب، مردم منطقه کم و بیش متوجه این قضیه شده‌اند. نهضت‌ها و جریان‌های بیداری اسلامی از کشمیر پاکستان گرفته تا شمال آفریقا تحت تأثیر انقلاب اسلامی شکل گرفتند، اگرچه دشمنان با توطئه سعی داشته و دارند تا جلوی این حرکت‌ها را بگیرند اما به نظر من این جریانات اخیر، به دلیل پیروزی­‌هایی که ما در عرصه‌های مختلف داشته‌ایم، با قدرت و سرعت بیشتری انتشار یافته است. مثلاً در عرصه اقتصادی از همان فروردین سال 58 ما تحریم بودیم اما الآن جایگاه ما کجاست؟ تولید ناخالص ملی ایران نسبت به قبل چه رشدی داشته است؟ با توجه به این‌که قبل از انقلاب شش می‌لیون بشکه نفت در روز صادر می‌‌شد و الآن حدود دو و نیم می‌لیون بشکه در روز صادر می‌کنیم و جمعیت بیش از دو برابر شده است، جنگ و تحریم‌ها را داشتیم، در حوزه فناوری هسته‌ای، نانوتکنولوژی، سلول‌های بنیادین و... به جایگاه بسیار خوبی دست پیدا کردیم. لذا می‌‌خواهم بگویم که این موج از ابتدای پیروزی انقلاب بوده اما امروز به برکت ایستادگی ملت و توسعه وسایل ارتباط جمعی از جمله اینترنت، ماهواره و شبکه­‌های تلویزیونی با شتاب بیشتری حرکت کرده است.

• اینجا دو شبهه مطرح می‌‌شود؛ اولاً برخی معتقدند این حرکت‌ها را نمی‌توان حرکت‌های اسلام‌گرایانه دانست. ثانیاً چرا این خیزش اسلامی با 32 سال فاصله پس از انقلاب اسلامی ما اتفاق می‌‌افتد؟ عده‌ای معتقد هستند به خاطر این فاصله اتفاقات اخیر را نمی‌‌توان مرتبط با تأثیر انقلاب ایران یا اسلام‌خواهی دانست.
خیزش‌های اخیر به چند دلیل اسلام‌خواهانه و اسلام‌گرایانه هستند. اول این‌که در این کشورها اسلام‌گراها محور هستند؛ ثانیاً شعارهای مردم این کشورها «الله اکبر» و «لا اله الا الله» است و سوم این‌که می‌عادگاه این مردم نماز جمعه و مساجد است. بنابراین دیگر چه باید باشد تا ما بگوییم اسلام­‌گرایانه است؟ در مورد شبهه دوم نیز در یک نگاه تمدنی، راهبردی و استراتژیک سی سال دوره طولانی‌­ای نیست. سرنوشت ملت­‌ها حداقل طی یک قرن رقم می‌‌خورد. اگر آثار انقلاب پس از سی سال در این کشورها بروز و ظهور می‌‌یابد، این دوره، دوره طولانی‌ای نیست. مسئله بعد این است که به خاطر امنیت منطقه و موارد اهمیتی که ذکر شد، بالأخره حضور دشمنان، تمرکزشان روی خاورمیانه، رژیم‌های دست‌نشانده استبدادی، استفاده از ابزارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی موانعی ایجاد کرده است. از طرفی آمریکا و سایر کشورهای غربی مسائلی را در داخل برای ما ایجاد کرده بودند اما با وجود همه این مشکلات، انقلاب ما برای کشورهای منطقه این پیام را داشت که نظامی جمهوری اسلامی که به دنبال اسلام و مردم‌‌سالاری دینی بود، موفق شده است. غربی‌ها تلاش کردند از رسوخ این پیام در منطقه جلوگیری کنند که در نهایت شکست خوردند.

منبع: khamenei.ir

شادباش تولد امام نور و معرفت حضرت علی ابن موسی الرضاعلیه السلام

 


چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند
موج‌های پریشان تو را می‌شناسند 


پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگ‌های بیابان تو را می‌شناسند

نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند

اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می‌شناسند

کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه‌های خراسان، تو را می‌شناسند  

 

مرحوم قیصر امین پور

آیا ادیسون به یهشت می رود؟



کسانی که خداوند در همین دنیا با آن‌ها تسویه حساب می‌کند

مَن کاَنَ یُرِیدُ الْحَیَوةَ الدُّنْیَا وَ زِینَتهََا نُوَفّ‌ِ إِلَیهِْمْ أَعْمَالَهُمْ فِیهَا وَ هُمْ فِیهَا لَا یُبْخَسُونَ * أُوْلَئکَ الَّذِینَ لَیْسَ لهَُمْ فیِ الاَْخِرَةِ إِلَّا النَّارُ  وَ حَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِیهَا وَ بَاطِلٌ مَّا کَانُواْ یَعْمَلُونَ(15-16/ هود علیه‌السلام)

آیه شریفه در صدد بیان این مطلب است که عمل آدمی، تنها آن نتیجه‌ای را پی خواهد داشت که او قصد کرده است؛ که اگر منظورش نتیجه‌ دنیوی باشد نتیجه دنیوی هم نصیبش می‌شود؛ مثلاً وضع مالی‌اش بهتر می‌شود، مشهور می‌شود، به نام و نانی می‌رسد و مانند آن. البته این در صورتی است که سایر عوامل لازم هم کمک بکنند.

آیا ادیسون در اثر این خدمت بزرگی کرده است به بهشت می‌رود؟ جواب این سوال از همین آیه شریفه روشن می‌شود که اگر این خدمت را برای رضای خدا انجام داده باشد؛ بله از جزای اخروی بهره‌مند خواهد شد اما اگر برای شهرت و نام آوری این کار را کرده باشد با شهرتی که خداوند برای او در دنیا فراهم کرد در حقیقت او را به مقصودش رساند و او دیگر بابت این عملش، بهره‌ای از بهشت نخواهد داشت

نکته مهم این است که چنین عملی، فواید اخروی برای صاحبش نخواهد داشت؛ زیرا او که قصد آن نتایج را نداشته تا نصیبش شود و صرف اینکه عملی صلاحیت دارد که در طریق آخرت واقع شود، برای رستگاری و رسیدن به نعمت‌های اخروی کافی نیست.(1)

از این آیه پاسخ این سوال مشهور و مانند آن هم روشن می‌شود که می‌پرسند: آیا ادیسون در اثر این خدمت بزرگی کرده است به بهشت می‌رود؟ جواب این سوال از همین آیه شریفه روشن می‌شود که اگر این خدمت را برای رضای خدا انجام داده باشد؛ بله از جزای اخروی بهره‌مند خواهد شد اما اگر برای شهرت و نام آوری این کار را کرده باشد با شهرتی که خداوند برای او در دنیا فراهم کرد در حقیقت او را به مقصودش رساند و او دیگر بابت این عملش، بهره‌ای از بهشت نخواهد داشت.

هر موجود نافع که از طرف خداوند برای بشر باقی مانده و مایه خیر و سعادت او گردد، « بقیة‌الله» محسوب می‌شود. بنابراین تمام پیامبران الهی و پیشوایان بزرگ و نیز تمام رهبران راستین که پس از مبارزه با یک دشمن سر سخت برای یک قوم و ملت باقی می‌مانند از این نظر بقیة‌الله اند

بقیة الله به چه معناست؟

بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیرٌْ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ (86- هود علیه السلام)

ترجمه آیه این است: آن سودی که پس از رعایت احکام خدا برای شما باقی می‌ماند (دنیوی و اخروی)؛ برای شما بهتر است به شرط آنکه به خدا و دستورش ایمان داشته باشید؛ زیرا این واقعیت را تنها کسانی درک می‌کنند که به خدا و حکمت او و فلسفه فرمان‌هایش ایمان داشته باشند.

درست است که آیه مورد بحث درباره قوم شعیب علیه‌السلام است و منظور از «بَقِیَّتُ اللَّه»، سود و سرمایه حلال و یا پاداش الهی است، ولی هر موجود نافع که از طرف خداوند برای بشر باقی مانده و مایه خیر و سعادت او گردد، « بقیة‌الله» محسوب می‌شود. بنابراین تمام پیامبران الهی و پیشوایان بزرگ و نیز تمام رهبران راستین که پس از مبارزه با یک دشمن سر سخت برای یک قوم و ملت باقی می‌مانند از این نظر بقیة‌الله اند.

از امام باقر علیه‌السلام نقل شده است: « نخستین سخنی که مهدی علیه‌السلام پس از قیام خود می‌گوید این آیه است"بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ"سپس می‌گوید منم بقیة‌الله و حجت و خلیفه او در میان شما، سپس هیچ‌کس بر او سلام نمی‌کند مگر اینکه می‌گوید: السلام علیک یا بقیة‌الله فی ارضه‌»

چون مهدی موعود علیه‌السلام، آخرین پیشوا و بزرگ‌ترین رهبر انقلابی پس از قیام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آ له است بی شک یکی از روشن‌ترین مصادیق «بقیة‌الله» خواهد بود بلکه از همه به این لقب شایسته‌تر است، به خصوص که تنها باقی‌مانده بعد از پیامبران و امامان، آن حضرت است.(2)

از امام باقر علیه‌السلام نقل شده است: « نخستین سخنی که مهدی علیه‌السلام پس از قیام خود می‌گوید این آیه است" بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ" سپس می‌گوید منم بقیة‌الله و حجت و خلیفه او در میان شما، سپس هیچ‌کس بر او سلام نمی‌کند مگر اینکه می‌گوید: السلام علیک یا بقیة‌الله فی ارضه‌ »(3)

 

چرا برخی حرف حق را نمی‌فهمند؟

قَالُواْ یَاشُعَیْبُ مَا نَفْقَهُ کَثِیرًا مِّمَّا تَقُولُ (91- هود علیه‌السلام)

«اکثر چیزهایی که تو می‌گویی ما نمی‌فهمیم» ؛ این جمله، سخن مردم مدین است که به پیامبر خود، حضرت شعیب ع می‌گفتند. وقتی آن حضرت معارف دین و احکام الهی را برای آن‌ها بیان می‌کرد در پاسخ به او چنین می‌گفتند و سخنان آن پیامبر خدا را حرف‌هایی سست و بی سر و ته قلمداد می‌کردند.

امروز هم وقتی احکام و بایدها و نبایدهای دین به بهترین . واضح‌ترین بیان برای برخی بازگو می‌شود همین پاسخ شنیده می‌شود.

کسی که سرکرده جمعیتی شود و آن‌ها را به سوی گمراهی و معصیت رهبری کند در قیامت پیشاپیش آن جمعیت و به همراه آن‌ها وارد آتشی می‌شوند که خود در دنیا افروختند و در آن سوختند

قرآن به عنوان دردآشنای دارو شناس این رفتار را این‌گونه تحلیل می‌کند که چون این‌ها عقل و فطرت خود را زیر خروارها خاک شهوت و غضب دفن کردند(4) اکنون که در برابر ندای وحی و فطرت قرار می‌گیرند قادر به درک آن نیستند با اینکه به ظاهر مشکلی در قوای ادراکی آن‌ها وجود ندارد.(5) برای همین است که اذعان به نفهمیدن حرفی می‌کنند که مؤمنین به راحتی آن را فهمیده و درک می‌کنند.

 

سران گمراهی پیشاپیش حزب خود وارد جهنم می‌شوند

فَاتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ  وَ مَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ(97) یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیَمَةِ فَأَوْرَدَهُمُ (98- هود علیه‌السلام)

این آیات از آیاتی هستند که دلالت بر ظهور باطن اعمال در قیامت می‌کنند البته باطنی که از تناسب خاصی با ظاهرش برخوردار است.  

آیه اول می‌گوید عده‌ای برای حفظ دنیایشان، موسی علیه‌السلام را رها کرده و از فرعون و برنامه و سیاست او پیروی کردند. در آیه بعد، وضعیت قیامت آن‌ها را به تصویر کشیده و می‌فرماید: فرعون، پیشاپیش قومش وارد صحنه قیامت می‌شود. اما به جای آنکه این پیشوا، پیروان خود را در آن گرمای سوزان به سوی چشمه گوارایی از آب زلال ببرد؛ آن‌ها را به آتش دوزخ وارد می‌کند.(6)

عبادتها، حسناتی هستند که آثارشان در دل‌های مؤمنین وارد شده و آثار معصیت و تیرگی‌هایی که دل‌هایشان از ناحیه سیئات کسب کرده از بین می‌برد

پیام آیه: کسی که سرکرده جمعیتی شود و آن‌ها را به سوی گمراهی و معصیت رهبری کند در قیامت پیشاپیش آن جمعیت و به همراه آن‌ها وارد آتشی می‌شوند که خود در دنیا افروختند و در آن سوختند.(7)

 

چیزهایی که آثار گناه و معصیت را از دل می‌برند

إِنَّ الحَْسَنَاتِ یُذْهِبنْ‌َ السَّیَِّاتِ  (114- هود علیه‌السلام)

عبادتها، حسناتی هستند که آثارشان در دل‌های مؤمنین وارد شده و آثار معصیت و تیرگی‌هایی که دل‌هایشان از ناحیه سیئات کسب کرده از بین می‌برد.(8)

آیه فوق همانند قسمتی دیگر از آیات قرآن، تأثیر اعمال نیک در از میان بردن آثار سوء اعمال بد را بیان می‌کند. در سوره نساء آیه 31 می‌خوانیم إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ؛ اگر از گناهان بزرگ دوری کنید گناهان کوچک شما را می‌پوشانیم و در آیه 7 عنکبوت می‌خوانیم وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ؛ کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دارند گناهان آنان را می‌پوشانیم و به این ترتیب اثر خنثی کننده گناه را در طاعات و اعمال نیک تثبیت می‌کند.(9)

 

خدا این‌گونه به بندگان مخلَصش عنایت می‌کند

وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ  وَ هَمَّ بهَِا لَوْ لَا أَن رَّءَا بُرْهَانَ رَبِّهِ  کَذَالِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَاءَ  إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ(24- یوسف علیه‌السلام)

این آیه از لحظه‌ای خبر می‌دهد که یوسف علیه‌السلام در فشار نیروی شیطانی آن زن در آستانه ارتکاب به گناه قرار گرفت اما چون او از بندگان مخلَص خدا بود به عنایت الهی از دام گناه حتمی رهید و نجات پیدا کرد.

قرآن گزارش می‌دهد که در آن اتاق دربسته و همه چیز مهیا که زن عزیز مصر به سمت یوسف علیه‌السلام حرکت کرد، یوسف علیه‌السلام عنایتی از حق، مشاهده کرد که اگر نمی‌دید او نیز متقابلاً به سمت آن زن حرکت می‌کرد.

قرآن کریم از آن عنایت ویژه به «برهان رب» یاد کرده است و علامه طباطبایی(ره) در تفسیر آن می‌نویسد: آن برهانی که یوسف از پروردگار خود دید و به سمت گناه نرفت هر چند کلام خدای متعال، کاملاً روشنش نکرده که چه بوده ولی به هر حال یکی از وسائل یقین بوده که با آن، دیگر جهل و ضلالتی باقی نماند و آن یقیناً علم عادی به بدی گناه و معصیت نبوده چرا که بسیاری این علم را دارند و گناه می‌کنند؛ در نتیجه شکی نمی‌ماند که آن برهانی که یوسف از پروردگار خود دید، همان برهانی است که خدا به بندگان مخلص خود نشان می‌دهد و آن نوعی از علم مکشوف و یقین مشهود و دیدنی است، که نفس آدمی با دیدن آن چنان مطیع و تسلیم می‌شود که دیگر به هیچ وجه میل به معصیت نمی‌کند.(10)

 

پی نوشت ها :

(1)    المیزان ج10 ص 175-176

(2)    نمونه ج9 ص204

(3)    کمال الدین ج1 ص331

(4)    آیات 14 سوره مطففین و 10 سوره شمس

(5)    آیه 179 سوره اعراف

(6)    نمونه ج9 ص225

(7)    ر.ک به المیزان ج10 ص381

(8)    ر.ک به المیزان ج11 ص58

(9)    نمونه ج9 ص267

(10)ر.ک به المیزان ج11 ص129

امید پیشگر

بخش قرآن تبیان

 

باور یادگیری علمی

 

انسان در امور روزمره خود همیشه در حال کسب علوم و اطلاع از ندانسته هاست. مبنای کسب علم را نیاز های خود می داند و همیشه در تلاش یادگیری است. دانسته های انسان با توجه به علم ،فهم وقدرت تشخیص خود است.آنچه را به درست و غلط یاد می گیرد بر اساس دانسته های قبلی و قدرت تشخیصش از رویدادهای پیرامونی اواست.با توجه به پیچیدگی های ذهن ، انسان علوم جدید و اطلاعات تازه را بر اساس باور های خود می پذیرد. یعنی اینکه اگر انسان در شرایط و موقعیت های جدید ، علمی را بخواهد یاد بگیرد با باور های خود و دانسته های خود تطبیق می دهد و سپس علوم جدید و اطلاعات تازه را می پذیرد در غیر اینصورت چیز جدیدی یاد نمی گیرد.

نوزادی که به دنیا می آید با توجه به پذیرش شرایط جدید که مادر و سپس پدر برای او ایجاد می کنند مراحل یاد گیری خود را کامل می کند.نوزاد ودر ادمه کودک با توجه به نیازهای خود و باور والدینش همچنان در حال یادگیری است.در دوران تحصیل هم با توجه به مقدماتی که والدین وشرایط پیرامونی او برایش ایجاد می کنند در ابتدا با باور به نظرات والدین به مدرسه علاقه پیدا می کند یعنی می پذیرد که مدرسه به عنوان جایگاه ومعلم به عنوان آموزگارفرد مورد مطمئنی است و باید علوم جدید ،رفتار مناسب و اطلاعات درست را از این جایگاه واین شخص یاد گرفت تا برایش مفید باشد.این روند با انسان همیشه می ماند ودر دوران دانشجویی و ادامه فعالیت زندگی حتی در ازدواج وتشکیل خانواده چراغ راه او می باشد.

پس مهمترین ویژگی وبرترین اصل یادگیری باور انسان است که درابتدا باید به درستی در فرد ایجاد شود تا یادگیری و کسب علم به درستی مورد قبول انسان واقع شود و وی را به شکوفایی برساند.

تأثیر تمام کائنات در رزق و روزی

 


خداست که منبع همه برکات است، حتى مشرکان خداوند را خالق و معطى ارزاق مى‏دانستند، و براى بتها تنها مقام شفاعت قائل بودند.

این نکته نیز قابل توجه است که روزی هاى پروردگار که از ناحیه آسمان به انسانها مى‏رسد منحصر به باران نیست،" نور و حرارت آفتاب و هوا " که در جو زمین وجود دارد، از قطرات حیاتبخش باران نیز مهمتر است.

همانگونه که برکات زمین نیز منحصر به گیاهان نیست، بلکه انواع منابع آب هاى زیرزمینى، معادن گوناگون که بعضى در آن زمان کشف شده بود، و بعضى با گذشت زمان آشکار گشت همه در این عنوان جمعند.


کیست که از آسمان‏ها و زمین به شما روزى مى‏دهد؟

قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ وَ إِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ لَعَلى‏ هُدىً أَوْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ (سبا ،24)(اى پیامبر! به مشرکان) بگو: کیست که از آسمان‏ها و زمین به شما روزى مى‏دهد؟ بگو: خدا و البتّه (یکى از) ما یا شما بر (طریق) هدایت یا در گمراهى آشکار هستیم.

در این آیه از طریق خاصی براى ابطال عقائد مشرکان وارد مى‏شود و مسأله" رازقیت" را بعد از مسأله" خالقیت" که در آیات گذشته مطرح بود عنوان مى‏کند، این دلیل نیز به صورت سؤال و جواب است تا وجدان خفته آنها را از این طریق بیدار سازد، و از پاسخى که از درونشان مى‏جوشد به اشتباه خود پى ببرند.

این اسلوب کافر را وا مى‏دارد که در راه خود شک کند. مثلاً در امر رسالت شک کند که آیا راست است یا نه و همین شک او را به حقیقت راهنمایی می کند و مرحله به مرحله پیش مى‏برد تا به حقیقت برسد. اما کسى که در طریق گمراهی خود اصلاً شک نمى‏کند، چنین کسى هرگز به حقیقت نخواهد رسید.

مى‏گوید: " بگو چه کسى شما را از آسمانها و زمین روزى مى‏دهد و برکات آن را در اختیارتان مى‏گذارد"؟! (قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) بدیهى است هیچکس از آنها نمى‏توانستند بگویند این بتهاى سنگى و چوبى باران را از آسمان نازل مى‏کنند، گیاهان را از زمین مى‏رویانند، و منابع ارضى و سماوى را در اختیار ما مى‏گذارند.

جالب اینکه بدون آنکه در انتظار پاسخ آنها باشد بلافاصله مى‏فرماید:

بگو خداست که منبع همه این برکات است، یعنى مطلب به قدرى واضح و روشن است که نیاز به پاسخ طرف ندارد، بلکه سؤال کننده و شنونده با یکدیگر همصدا هستند، چرا که حتى مشرکان خداوند را خالق و معطى ارزاق مى‏دانستند، و براى بتها تنها مقام شفاعت قائل بودند.

این نکته نیز قابل توجه است که روزی هاى پروردگار که از ناحیه آسمان به انسانها مى‏رسد منحصر به باران نیست،" نور و حرارت آفتاب و هوا " که در جو زمین وجود دارد، از قطرات حیاتبخش باران نیز مهمتر است.

همانگونه که برکات زمین نیز منحصر به گیاهان نیست، بلکه انواع منابع آبهاى زیرزمینى، معادن گوناگون که بعضى در آن زمان کشف شده بود، و بعضى با گذشت زمان آشکار گشت همه در این عنوان جمعند.

در پایان آیه اشاره به مطلبى مى‏کند که خود مى‏تواند پایه دلیلى را تشکیل دهد، دلیلى واقع‏بینانه و توأم با نهایت انصاف و ادب، به گونه‏اى که طرف از مرکب لجاجت و غرور پائین آید، و به اندیشه و فکر بپردازد، مى‏گوید:" مسلّماً ما یا شما بر هدایت یا ضلالت آشکارى هستیم"! (وَ إِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ لَعَلى‏ هُدىً أَوْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ)

اشاره به اینکه عقیده ما و شما با هم تضاد روشنى دارد، بنا بر این ممکن نیست هر دو حق باشد، چرا که جمع بین نقیضین و ضدین امکان ندارد، پس حتماً یک گروه اهل هدایت است و گروه دوم گرفتار ضلالت.

جمله وَ إِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ ... یعنى نمى‏شود شما و ما هر دو حق باشیم، لا بد یکى از ما حق و دیگرى باطل است، و چون رزق دهنده خداست بنابراین ما بر حقّیم.

بعضى گفته‏اند: این جمله از نهایت انصاف قرآن است، ولى این چه انصافى است که قرآن نسبت باطل بودن را و لو به طور احتمال به خودش بدهد؟!

اکنون بیندیشید کدامیک هدایت یافته و کدامیک گمراه است؟ نشانه‏ها را در هر دو گروه بنگرید که با کدامین گروه نشانه‏هاى هدایت و با دیگرى ضلالت است؟!.

حتى مشرکان خداوند را خالق و معطى ارزاق مى‏دانستند، و براى بتها تنها مقام شفاعت قائل بودند.

بهترین روش مناظره ومباحثه

و این یکى از بهترین روشهاى مناظره و بحث است که طرف را به اندیشه و خود جوشى وا دارند، و اینکه بعضى آن را یک نوع تقیه پنداشته‏اند نهایت اشتباه است.

جالب اینکه" هدایت" را با کلمه" على" ذکر کرده، و " ضلالت" را با " فى" اشاره به اینکه هدایت یافتگان گویى بر مرکب راهوارى نشسته، و یا بر فراز بلندى قرار گرفته و کاملاً بر همه چیز مسلطند، در حالى که گمراهان در گمراهى و ظلمت جهلشان فرو رفته‏اند.

این نیز قابل توجه است که نخست از " هدایت" سخن گفته سپس از " ضلالت" چرا که در آغاز جمله نخست مى‏گوید " ما" و بعد مى‏گوید " شما " تا اشاره لطیف و کم رنگى به هدایت گروه اول و عدم هدایت گروه دوم باشد!.

گرچه توصیف " مبین" را جمعى از مفسران تنها مربوط به " ضلال" مى‏دانند، چرا که ضلالت انواعى دارد و ضلالت شرک از همه آشکارتر است.

ولى این احتمال نیز وجود دارد که این توصیف براى" هدایت" و" ضلالت" هر دو باشد، زیرا در اینگونه موارد در کلمات فصحا وصف تکرار نمى‏شود، بنا بر این، هم" هدایت" توصیف به" مبین" شده است، و هم" ضلالت" همانگونه که در سایر آیات قرآن این توصیف در هر دو قسمت دیده مى‏شود.( به آیات 1- سوره نمل و 12- نور و 6- هود و 2- قصص و 79- نمل مراجعه شود)

 

پیام‏های آیه:

1ـ در تربیت و تعلیم، با استفاده از شیوه‏ى سؤال، وجدان مخاطبان را بیدار کنیم و فکرها را به کار اندازیم. «قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ» ...

2ـ یکى از عوامل پرستش، توجّه به روزى دهنده است، فکر کنید چه کسى به شما روزى مى‏دهد؟ «مَنْ یَرْزُقُکُمْ»

3ـ روزى آسمان، نور و حرارت و باران و باد و ابر است و روزى زمین، همه‏ى میوه‏ها و برکات زمین است. «یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»

4ـ تمام آسمان‏ها در رزق و روزى ما مؤثّرند. «یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماواتِ»

5ـ در بحث و گفتگو و جدال نیکو با دیگران، انصاف را مراعات و با آنان مدارا کنیم. «إِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ»

6ـ هدایت یافتگان، همچون کسانى که بر بالاى مرکب و کوه قرار گرفته‏اند بینش وسیع دارند، «لَعَلى‏ هُدىً» ولى گمراهان همچون کسانى هستند که در ته درّه یا در عمق دریا گرفتار شده و مورد احاطه‏ى عوامل انحرافند. «فِی ضَلالٍ»

 

آمنه اسفندیاری

بخش قرآن تبیان