لذا آمریکاییها احساس کردند که خطراتی برای جهان غرب ایجاد میشود. اولین خطر این که اینها از کشورهای عربی به سمت اروپا مهاجرت میکنند و توازن جمعیتی را به هم میزنند؛ ضمن اینکه نظم اجتماعی مورد نظر آنها نیز با حضور مسلمانان در اروپا به هم میخورد. در کنار این مسائل اسلامهراسی نیز مسئله دیگری بود که غربیها پیش گرفتند، مثل اینکه گفتند تا سال 2040 میلادی اکثر مردم فرانسه مسلمان خواهند شد. اما به هر حال موج مهاجرت جهان عرب به سمت غرب نیز یک واقعیت بود. نکته دیگر رواج گفتمان تروریسم پس از ماجرای 11 سپتامبر بود. آنها تأکید داشتند که مردم کشورهای عربی با مشاهده ارتباط سران خود با آمریکا و دولتهای اروپایی سرخورده میشوند و به اقدامات تروریستی علیه ما رو میآورند، مانند حمله به ناو آمریکا در یمن و سفارت آمریکا در کنیا و تانزانیا. آمریکاییها احساس کردند که این مسائل برایشان خطر است.
بنابراین آمریکاییها به دلیل تناقضات موجود و عدم همراهی متحدینش نتوانستند طرحهای خود را پیش ببرند. دلیل اصلی اینکه آمریکاییها در تحولات کشورهای مصر، تونس، لیبی و جاهای دیگر شکست میخورند این است که آمریکاییها از یک سو منافع راهبردی در منطقه دارند و از سوی دیگر ادعای ارزشهای دموکراتیک. آمریکاییها و اروپاییها میبینند که کشورهایی مثل لیبی و عربستان نفت زیادی دارند و میتوانند منافع زیادی داشته باشند. عربستان توان تولید 9 میلیون بشکه نفت در روز را دارد و بیشترین نفت خود را به آمریکا و کشورهای اروپایی میفرستد. این منافع راهبردی برای کشورهای غربی مهم است و باید از این کشورها حمایت کنند. اما از طرف دیگر ادعاهای لیبرالیستی و ارزشهایی همچون حقوق بشر و آزادی دارند که آن را از زبان هابز، جان لاک، روسو و ... مطرح میکنند. در صورتی که بخواهند آزادی در منطقه وجود داشته باشد، آن منافع راهبردی از میان میرود. بنابراین تضادی بین منافع راهبردی و ارزشهای دموکراتیکی وجود دارد که خودشان شعارش را سر میدهند و امروز در آن گرفتار شدهاند.

چشمههای خروشان تو را میشناسند
موجهای پریشان تو را میشناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگهای بیابان تو را میشناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را میشناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را میشناسند
اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را میشناسند
کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچههای خراسان، تو را میشناسند
مرحوم قیصر امین پور

کسانی که خداوند در همین دنیا با آنها تسویه حساب میکند
مَن کاَنَ یُرِیدُ الْحَیَوةَ الدُّنْیَا وَ زِینَتهََا نُوَفِّ إِلَیهِْمْ أَعْمَالَهُمْ فِیهَا وَ هُمْ فِیهَا لَا یُبْخَسُونَ * أُوْلَئکَ الَّذِینَ لَیْسَ لهَُمْ فیِ الاَْخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِیهَا وَ بَاطِلٌ مَّا کَانُواْ یَعْمَلُونَ(15-16/ هود علیهالسلام)
آیه شریفه در صدد بیان این مطلب است که عمل آدمی، تنها آن نتیجهای را پی خواهد داشت که او قصد کرده است؛ که اگر منظورش نتیجه دنیوی باشد نتیجه دنیوی هم نصیبش میشود؛ مثلاً وضع مالیاش بهتر میشود، مشهور میشود، به نام و نانی میرسد و مانند آن. البته این در صورتی است که سایر عوامل لازم هم کمک بکنند.
آیا ادیسون در اثر این خدمت بزرگی کرده است به بهشت میرود؟ جواب این سوال از همین آیه شریفه روشن میشود که اگر این خدمت را برای رضای خدا انجام داده باشد؛ بله از جزای اخروی بهرهمند خواهد شد اما اگر برای شهرت و نام آوری این کار را کرده باشد با شهرتی که خداوند برای او در دنیا فراهم کرد در حقیقت او را به مقصودش رساند و او دیگر بابت این عملش، بهرهای از بهشت نخواهد داشت
نکته مهم این است که چنین عملی، فواید اخروی برای صاحبش نخواهد داشت؛ زیرا او که قصد آن نتایج را نداشته تا نصیبش شود و صرف اینکه عملی صلاحیت دارد که در طریق آخرت واقع شود، برای رستگاری و رسیدن به نعمتهای اخروی کافی نیست.(1)
از این آیه پاسخ این سوال مشهور و مانند آن هم روشن میشود که میپرسند: آیا ادیسون در اثر این خدمت بزرگی کرده است به بهشت میرود؟ جواب این سوال از همین آیه شریفه روشن میشود که اگر این خدمت را برای رضای خدا انجام داده باشد؛ بله از جزای اخروی بهرهمند خواهد شد اما اگر برای شهرت و نام آوری این کار را کرده باشد با شهرتی که خداوند برای او در دنیا فراهم کرد در حقیقت او را به مقصودش رساند و او دیگر بابت این عملش، بهرهای از بهشت نخواهد داشت.
هر موجود نافع که از طرف خداوند برای بشر باقی مانده و مایه خیر و سعادت او گردد، « بقیةالله» محسوب میشود. بنابراین تمام پیامبران الهی و پیشوایان بزرگ و نیز تمام رهبران راستین که پس از مبارزه با یک دشمن سر سخت برای یک قوم و ملت باقی میمانند از این نظر بقیةالله اند
بقیة الله به چه معناست؟
بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیرٌْ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ (86- هود علیه السلام)
ترجمه آیه این است: آن سودی که پس از رعایت احکام خدا برای شما باقی میماند (دنیوی و اخروی)؛ برای شما بهتر است به شرط آنکه به خدا و دستورش ایمان داشته باشید؛ زیرا این واقعیت را تنها کسانی درک میکنند که به خدا و حکمت او و فلسفه فرمانهایش ایمان داشته باشند.
درست است که آیه مورد بحث درباره قوم شعیب علیهالسلام است و منظور از «بَقِیَّتُ اللَّه»، سود و سرمایه حلال و یا پاداش الهی است، ولی هر موجود نافع که از طرف خداوند برای بشر باقی مانده و مایه خیر و سعادت او گردد، « بقیةالله» محسوب میشود. بنابراین تمام پیامبران الهی و پیشوایان بزرگ و نیز تمام رهبران راستین که پس از مبارزه با یک دشمن سر سخت برای یک قوم و ملت باقی میمانند از این نظر بقیةالله اند.
از امام باقر علیهالسلام نقل شده است: « نخستین سخنی که مهدی علیهالسلام پس از قیام خود میگوید این آیه است"بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ"سپس میگوید منم بقیةالله و حجت و خلیفه او در میان شما، سپس هیچکس بر او سلام نمیکند مگر اینکه میگوید: السلام علیک یا بقیةالله فی ارضه»
چون مهدی موعود علیهالسلام، آخرین پیشوا و بزرگترین رهبر انقلابی پس از قیام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آ له است بی شک یکی از روشنترین مصادیق «بقیةالله» خواهد بود بلکه از همه به این لقب شایستهتر است، به خصوص که تنها باقیمانده بعد از پیامبران و امامان، آن حضرت است.(2)
از امام باقر علیهالسلام نقل شده است: « نخستین سخنی که مهدی علیهالسلام پس از قیام خود میگوید این آیه است" بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ" سپس میگوید منم بقیةالله و حجت و خلیفه او در میان شما، سپس هیچکس بر او سلام نمیکند مگر اینکه میگوید: السلام علیک یا بقیةالله فی ارضه »(3)
چرا برخی حرف حق را نمیفهمند؟
قَالُواْ یَاشُعَیْبُ مَا نَفْقَهُ کَثِیرًا مِّمَّا تَقُولُ (91- هود علیهالسلام)
«اکثر چیزهایی که تو میگویی ما نمیفهمیم» ؛ این جمله، سخن مردم مدین است که به پیامبر خود، حضرت شعیب ع میگفتند. وقتی آن حضرت معارف دین و احکام الهی را برای آنها بیان میکرد در پاسخ به او چنین میگفتند و سخنان آن پیامبر خدا را حرفهایی سست و بی سر و ته قلمداد میکردند.
امروز هم وقتی احکام و بایدها و نبایدهای دین به بهترین . واضحترین بیان برای برخی بازگو میشود همین پاسخ شنیده میشود.
کسی که سرکرده جمعیتی شود و آنها را به سوی گمراهی و معصیت رهبری کند در قیامت پیشاپیش آن جمعیت و به همراه آنها وارد آتشی میشوند که خود در دنیا افروختند و در آن سوختند
قرآن به عنوان دردآشنای دارو شناس این رفتار را اینگونه تحلیل میکند که چون اینها عقل و فطرت خود را زیر خروارها خاک شهوت و غضب دفن کردند(4) اکنون که در برابر ندای وحی و فطرت قرار میگیرند قادر به درک آن نیستند با اینکه به ظاهر مشکلی در قوای ادراکی آنها وجود ندارد.(5) برای همین است که اذعان به نفهمیدن حرفی میکنند که مؤمنین به راحتی آن را فهمیده و درک میکنند.
سران گمراهی پیشاپیش حزب خود وارد جهنم میشوند
فَاتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ مَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ(97) یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیَمَةِ فَأَوْرَدَهُمُ (98- هود علیهالسلام)
این آیات از آیاتی هستند که دلالت بر ظهور باطن اعمال در قیامت میکنند البته باطنی که از تناسب خاصی با ظاهرش برخوردار است.
آیه اول میگوید عدهای برای حفظ دنیایشان، موسی علیهالسلام را رها کرده و از فرعون و برنامه و سیاست او پیروی کردند. در آیه بعد، وضعیت قیامت آنها را به تصویر کشیده و میفرماید: فرعون، پیشاپیش قومش وارد صحنه قیامت میشود. اما به جای آنکه این پیشوا، پیروان خود را در آن گرمای سوزان به سوی چشمه گوارایی از آب زلال ببرد؛ آنها را به آتش دوزخ وارد میکند.(6)
عبادتها، حسناتی هستند که آثارشان در دلهای مؤمنین وارد شده و آثار معصیت و تیرگیهایی که دلهایشان از ناحیه سیئات کسب کرده از بین میبرد
پیام آیه: کسی که سرکرده جمعیتی شود و آنها را به سوی گمراهی و معصیت رهبری کند در قیامت پیشاپیش آن جمعیت و به همراه آنها وارد آتشی میشوند که خود در دنیا افروختند و در آن سوختند.(7)
چیزهایی که آثار گناه و معصیت را از دل میبرند
إِنَّ الحَْسَنَاتِ یُذْهِبنَْ السَّیَِّاتِ (114- هود علیهالسلام)
عبادتها، حسناتی هستند که آثارشان در دلهای مؤمنین وارد شده و آثار معصیت و تیرگیهایی که دلهایشان از ناحیه سیئات کسب کرده از بین میبرد.(8)
آیه فوق همانند قسمتی دیگر از آیات قرآن، تأثیر اعمال نیک در از میان بردن آثار سوء اعمال بد را بیان میکند. در سوره نساء آیه 31 میخوانیم إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ؛ اگر از گناهان بزرگ دوری کنید گناهان کوچک شما را میپوشانیم و در آیه 7 عنکبوت میخوانیم وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ؛ کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دارند گناهان آنان را میپوشانیم و به این ترتیب اثر خنثی کننده گناه را در طاعات و اعمال نیک تثبیت میکند.(9)
خدا اینگونه به بندگان مخلَصش عنایت میکند
وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بهَِا لَوْ لَا أَن رَّءَا بُرْهَانَ رَبِّهِ کَذَالِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ(24- یوسف علیهالسلام)
این آیه از لحظهای خبر میدهد که یوسف علیهالسلام در فشار نیروی شیطانی آن زن در آستانه ارتکاب به گناه قرار گرفت اما چون او از بندگان مخلَص خدا بود به عنایت الهی از دام گناه حتمی رهید و نجات پیدا کرد.
قرآن گزارش میدهد که در آن اتاق دربسته و همه چیز مهیا که زن عزیز مصر به سمت یوسف علیهالسلام حرکت کرد، یوسف علیهالسلام عنایتی از حق، مشاهده کرد که اگر نمیدید او نیز متقابلاً به سمت آن زن حرکت میکرد.
قرآن کریم از آن عنایت ویژه به «برهان رب» یاد کرده است و علامه طباطبایی(ره) در تفسیر آن مینویسد: آن برهانی که یوسف از پروردگار خود دید و به سمت گناه نرفت هر چند کلام خدای متعال، کاملاً روشنش نکرده که چه بوده ولی به هر حال یکی از وسائل یقین بوده که با آن، دیگر جهل و ضلالتی باقی نماند و آن یقیناً علم عادی به بدی گناه و معصیت نبوده چرا که بسیاری این علم را دارند و گناه میکنند؛ در نتیجه شکی نمیماند که آن برهانی که یوسف از پروردگار خود دید، همان برهانی است که خدا به بندگان مخلص خود نشان میدهد و آن نوعی از علم مکشوف و یقین مشهود و دیدنی است، که نفس آدمی با دیدن آن چنان مطیع و تسلیم میشود که دیگر به هیچ وجه میل به معصیت نمیکند.(10)
پی نوشت ها :
(1) المیزان ج10 ص 175-176
(2) نمونه ج9 ص204
(3) کمال الدین ج1 ص331
(4) آیات 14 سوره مطففین و 10 سوره شمس
(5) آیه 179 سوره اعراف
(6) نمونه ج9 ص225
(7) ر.ک به المیزان ج10 ص381
(8) ر.ک به المیزان ج11 ص58
(9) نمونه ج9 ص267
(10)ر.ک به المیزان ج11 ص129
امید پیشگر
بخش قرآن تبیان

انسان در امور روزمره خود همیشه در حال کسب علوم و اطلاع از ندانسته هاست. مبنای کسب علم را نیاز های خود می داند و همیشه در تلاش یادگیری است. دانسته های انسان با توجه به علم ،فهم وقدرت تشخیص خود است.آنچه را به درست و غلط یاد می گیرد بر اساس دانسته های قبلی و قدرت تشخیصش از رویدادهای پیرامونی اواست.با توجه به پیچیدگی های ذهن ، انسان علوم جدید و اطلاعات تازه را بر اساس باور های خود می پذیرد. یعنی اینکه اگر انسان در شرایط و موقعیت های جدید ، علمی را بخواهد یاد بگیرد با باور های خود و دانسته های خود تطبیق می دهد و سپس علوم جدید و اطلاعات تازه را می پذیرد در غیر اینصورت چیز جدیدی یاد نمی گیرد.
نوزادی که به دنیا می آید با توجه به پذیرش شرایط جدید که مادر و سپس پدر برای او ایجاد می کنند مراحل یاد گیری خود را کامل می کند.نوزاد ودر ادمه کودک با توجه به نیازهای خود و باور والدینش همچنان در حال یادگیری است.در دوران تحصیل هم با توجه به مقدماتی که والدین وشرایط پیرامونی او برایش ایجاد می کنند در ابتدا با باور به نظرات والدین به مدرسه علاقه پیدا می کند یعنی می پذیرد که مدرسه به عنوان جایگاه ومعلم به عنوان آموزگارفرد مورد مطمئنی است و باید علوم جدید ،رفتار مناسب و اطلاعات درست را از این جایگاه واین شخص یاد گرفت تا برایش مفید باشد.این روند با انسان همیشه می ماند ودر دوران دانشجویی و ادامه فعالیت زندگی حتی در ازدواج وتشکیل خانواده چراغ راه او می باشد.
پس مهمترین ویژگی وبرترین اصل یادگیری باور انسان است که درابتدا باید به درستی در فرد ایجاد شود تا یادگیری و کسب علم به درستی مورد قبول انسان واقع شود و وی را به شکوفایی برساند.
خداست که منبع همه برکات است، حتى مشرکان خداوند را خالق و معطى ارزاق مىدانستند، و براى بتها تنها مقام شفاعت قائل بودند.
این نکته نیز قابل توجه است که روزی هاى پروردگار که از ناحیه آسمان به انسانها مىرسد منحصر به باران نیست،" نور و حرارت آفتاب و هوا " که در جو زمین وجود دارد، از قطرات حیاتبخش باران نیز مهمتر است.
همانگونه که برکات زمین نیز منحصر به گیاهان نیست، بلکه انواع منابع آب هاى زیرزمینى، معادن گوناگون که بعضى در آن زمان کشف شده بود، و بعضى با گذشت زمان آشکار گشت همه در این عنوان جمعند.
کیست که از آسمانها و زمین به شما روزى مىدهد؟
قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ وَ إِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ لَعَلى هُدىً أَوْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ (سبا ،24)(اى پیامبر! به مشرکان) بگو: کیست که از آسمانها و زمین به شما روزى مىدهد؟ بگو: خدا و البتّه (یکى از) ما یا شما بر (طریق) هدایت یا در گمراهى آشکار هستیم.
در این آیه از طریق خاصی براى ابطال عقائد مشرکان وارد مىشود و مسأله" رازقیت" را بعد از مسأله" خالقیت" که در آیات گذشته مطرح بود عنوان مىکند، این دلیل نیز به صورت سؤال و جواب است تا وجدان خفته آنها را از این طریق بیدار سازد، و از پاسخى که از درونشان مىجوشد به اشتباه خود پى ببرند.
این اسلوب کافر را وا مىدارد که در راه خود شک کند. مثلاً در امر رسالت شک کند که آیا راست است یا نه و همین شک او را به حقیقت راهنمایی می کند و مرحله به مرحله پیش مىبرد تا به حقیقت برسد. اما کسى که در طریق گمراهی خود اصلاً شک نمىکند، چنین کسى هرگز به حقیقت نخواهد رسید.
مىگوید: " بگو چه کسى شما را از آسمانها و زمین روزى مىدهد و برکات آن را در اختیارتان مىگذارد"؟! (قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) بدیهى است هیچکس از آنها نمىتوانستند بگویند این بتهاى سنگى و چوبى باران را از آسمان نازل مىکنند، گیاهان را از زمین مىرویانند، و منابع ارضى و سماوى را در اختیار ما مىگذارند.
جالب اینکه بدون آنکه در انتظار پاسخ آنها باشد بلافاصله مىفرماید:
بگو خداست که منبع همه این برکات است، یعنى مطلب به قدرى واضح و روشن است که نیاز به پاسخ طرف ندارد، بلکه سؤال کننده و شنونده با یکدیگر همصدا هستند، چرا که حتى مشرکان خداوند را خالق و معطى ارزاق مىدانستند، و براى بتها تنها مقام شفاعت قائل بودند.
این نکته نیز قابل توجه است که روزی هاى پروردگار که از ناحیه آسمان به انسانها مىرسد منحصر به باران نیست،" نور و حرارت آفتاب و هوا " که در جو زمین وجود دارد، از قطرات حیاتبخش باران نیز مهمتر است.
همانگونه که برکات زمین نیز منحصر به گیاهان نیست، بلکه انواع منابع آبهاى زیرزمینى، معادن گوناگون که بعضى در آن زمان کشف شده بود، و بعضى با گذشت زمان آشکار گشت همه در این عنوان جمعند.
در پایان آیه اشاره به مطلبى مىکند که خود مىتواند پایه دلیلى را تشکیل دهد، دلیلى واقعبینانه و توأم با نهایت انصاف و ادب، به گونهاى که طرف از مرکب لجاجت و غرور پائین آید، و به اندیشه و فکر بپردازد، مىگوید:" مسلّماً ما یا شما بر هدایت یا ضلالت آشکارى هستیم"! (وَ إِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ لَعَلى هُدىً أَوْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ)
اشاره به اینکه عقیده ما و شما با هم تضاد روشنى دارد، بنا بر این ممکن نیست هر دو حق باشد، چرا که جمع بین نقیضین و ضدین امکان ندارد، پس حتماً یک گروه اهل هدایت است و گروه دوم گرفتار ضلالت.
جمله وَ إِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ ... یعنى نمىشود شما و ما هر دو حق باشیم، لا بد یکى از ما حق و دیگرى باطل است، و چون رزق دهنده خداست بنابراین ما بر حقّیم.
بعضى گفتهاند: این جمله از نهایت انصاف قرآن است، ولى این چه انصافى است که قرآن نسبت باطل بودن را و لو به طور احتمال به خودش بدهد؟!
اکنون بیندیشید کدامیک هدایت یافته و کدامیک گمراه است؟ نشانهها را در هر دو گروه بنگرید که با کدامین گروه نشانههاى هدایت و با دیگرى ضلالت است؟!.
حتى مشرکان خداوند را خالق و معطى ارزاق مىدانستند، و براى بتها تنها مقام شفاعت قائل بودند.
بهترین روش مناظره ومباحثه
و این یکى از بهترین روشهاى مناظره و بحث است که طرف را به اندیشه و خود جوشى وا دارند، و اینکه بعضى آن را یک نوع تقیه پنداشتهاند نهایت اشتباه است.
جالب اینکه" هدایت" را با کلمه" على" ذکر کرده، و " ضلالت" را با " فى" اشاره به اینکه هدایت یافتگان گویى بر مرکب راهوارى نشسته، و یا بر فراز بلندى قرار گرفته و کاملاً بر همه چیز مسلطند، در حالى که گمراهان در گمراهى و ظلمت جهلشان فرو رفتهاند.
این نیز قابل توجه است که نخست از " هدایت" سخن گفته سپس از " ضلالت" چرا که در آغاز جمله نخست مىگوید " ما" و بعد مىگوید " شما " تا اشاره لطیف و کم رنگى به هدایت گروه اول و عدم هدایت گروه دوم باشد!.
گرچه توصیف " مبین" را جمعى از مفسران تنها مربوط به " ضلال" مىدانند، چرا که ضلالت انواعى دارد و ضلالت شرک از همه آشکارتر است.
ولى این احتمال نیز وجود دارد که این توصیف براى" هدایت" و" ضلالت" هر دو باشد، زیرا در اینگونه موارد در کلمات فصحا وصف تکرار نمىشود، بنا بر این، هم" هدایت" توصیف به" مبین" شده است، و هم" ضلالت" همانگونه که در سایر آیات قرآن این توصیف در هر دو قسمت دیده مىشود.( به آیات 1- سوره نمل و 12- نور و 6- هود و 2- قصص و 79- نمل مراجعه شود)
پیامهای آیه:
1ـ در تربیت و تعلیم، با استفاده از شیوهى سؤال، وجدان مخاطبان را بیدار کنیم و فکرها را به کار اندازیم. «قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ» ...
2ـ یکى از عوامل پرستش، توجّه به روزى دهنده است، فکر کنید چه کسى به شما روزى مىدهد؟ «مَنْ یَرْزُقُکُمْ»
3ـ روزى آسمان، نور و حرارت و باران و باد و ابر است و روزى زمین، همهى میوهها و برکات زمین است. «یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»
4ـ تمام آسمانها در رزق و روزى ما مؤثّرند. «یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماواتِ»
5ـ در بحث و گفتگو و جدال نیکو با دیگران، انصاف را مراعات و با آنان مدارا کنیم. «إِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ»
6ـ هدایت یافتگان، همچون کسانى که بر بالاى مرکب و کوه قرار گرفتهاند بینش وسیع دارند، «لَعَلى هُدىً» ولى گمراهان همچون کسانى هستند که در ته درّه یا در عمق دریا گرفتار شده و مورد احاطهى عوامل انحرافند. «فِی ضَلالٍ»
آمنه اسفندیاری
بخش قرآن تبیان